جمشید آذرمی آذر
سایت جامع العلوم شامل : مقاله های نویسنده ، اطلاعات عمومی علمی ، مذهبی ، اجتماعی ، فرهنگی ، زناشویی ، تاریخ ، ادبیات و متفرقات...

جابر بن عبدالله انصاری و عطیه بن سعد بن جناده عوفی اولین زائر کربلا

جابر بن عبدالله انصاری نخستین کسی بود که با همراهی عطیه بن سعد بن جناده عوفی سنت زیارت اربعین امام حسین (ع) را پایه‌گذاری کردند . وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) و یاران بزرگوارش به مدینه رسید، جابر که از دو چشم نابینا بود مدینه را به قصد زیارت کربلا ترک کرد. در این سفر شخصیتی دانشمند و مفسری بزرگ به نام « عطیه بن سعد بن جناده عوفی» همراه جابر بود. پس از وارد شدن به کربلا در رود فُرات غسل کردند و به کنار مرقد مطهر امام حسین(ع) رفتند و آن حضرت را با زیارتی به نام زیارت اربعین زیارت کردند.

علامه مجلسی به نقل از بشاره المصطفی می نویسد: عطیّه عوفی روایت کند:

با جابر بن عبدالله انصاری رحمه الله به زیارت مقبره حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام رفتیم و چون وارد کربلا شدیم، جابر به ساحل فرات نزدیک شد و غسل نمود و پیشبندی به کمر بست و ازاری بر تن پوشید و سپس کیسه کوچکی را گشود که در آن سعد بود و آن را بر تن خود پراکند و سپس هر گامی که بر می داشت، خدا را ذکر می­گفت، و چون به قبر نزدیک شد، به من گفت: دست بر آن بنه و من قبر را لمس نمودم و او بیهوش بروی قبر افتاد و من اندکی آب به رویش پاشیدم و او به هوش آمد و سه بار گفت: یا حسین، و سپس گفت: دوستی که دوستش را پاسخ نمی­گوید. و سپس گفت: و کجا توانی پاسخ گویی، حال آنکه رگهای گردنت بر پشت کمرت، به خون آغشته افتاده است و سرت از تن جدا گشته است. پس شهادت می دهم که تو فرزند پیامبران و فرزند سرور مومنان و فرزند هم­پیمان تقوا و زاده هدایت و پنجمین تن از آل عباء و پسر سرور نقیبان و پسر فاطمه سرور زنان هستی و چرا چنین نباشی حال آنکه دست سرور رسولان، تو را غذا خورانده و در دامان پرهیزکاران پرورش یافته ای و از سینه ایمان شیر نوشیده ای و به اسلام از شیر گرفته شده ای؛ پس چه زنده و چه در دامان مرگ، نیک و پاک بودی، ولی دلهای مومنان از دوری تو خوش نیست و هیچ تردیدی در سراسر خیر بودن تو ندارند. پس بر تو باد درود خدا و خشنودی او و شهادت می­دهم که تو بر همان راهی رفتی که برادرت یحیی بن زکریا ره سپرد. سپس گرداگرد قبر چشم گرداند و گفت: سلام بر شما ای جانهایی که بر ساحت قبر حسین درنشستید و بر اردوگاه او رخت افکندید. هان گواهی می­دهم که شما نماز را برپا داشتید و زکات مستحقان ادا نمودید و امر به معروف و نهی از منکر کردید و با دین­گریختگان به نبرد برخاستید و خدا را پرستیدید تا آنکه لحظه مرگتان دررسید. و سوگند به آنکه محمد را به حق به رسالت برانگیخت، به راستی که ما در آنچه که شما بدان پای نهادید، همپا گشتیم.{۱}
مرحوم سیّد بن طاوس در کتاب لهوف که یکی از کتابهای ارزشمند مقتل حسین است می نویسد،چون زنان و عیال حسین علیه السلام از شام بازگشته به عراق رسیدند به رهنما گفتند: ما را از راه کربلا ببر.
چون اهل البیت به مرقد مطّهر حسین علیه السلام رسیدند جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از آنها را یافتند که برای زیارت قبر حسین علیه السلام فرا رسیده بودند،{ فوافوا فی وقت واحد ، و تلاقوا بالبکاء والحزن واللطم ، وأقاموا المآتم المقرحه للأ کباد ، و اجتمعت إلیهم نساء ذلکَ السواد ، وأقاموا علی ذلک أیّاماً }؛ « همگان در یک زمان به عزاداری و نوحه سرایی پرداختند و سوگواری جگر سوزی برپا نمودند ، و زنان آن آبادی نیز با ایشان به عزاداری پرداختند و چند روز در کربلا اقامت کردند».{۲}
در کتاب مثیر الأحزان و منیر سبل الأشجان که مقتل معروفی است ، اثر علامه ابن نما حلی متوفی ۶۴۵ق می باشد و با عنوان {در سوگ امیر آزادی ترجمه مثیر الاحزان گویاترین تاریخ کربلا} به زبان فارسی نیز ترجمه شده است چنین آمده. کاروان اسـیران پس از رساندن پیام انسان سازشـهادت پیشوای شـهیدان و یاران فداکارش به عصرها و نسلها، و پس از انگیزش مردم اسـتبداد زده وخمود،سـرانجام شام را به قصـدمـدینه ترک کرد و درسـر راه خویش درکربلا فرود آمـد!
هنگامی که کاروانیان در شهادتگاه حسـین علیه السـلام پیاده شدنـد ، خانـدان و فرزندان او با جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی هاشم روبرو شدندکه درست در همان روز به زیارت پیشوای آزادی آمده بودند؛ و بدین سان ایندوگروه و ایندوکاروان کوی حسـین، با موجی از غم و اندوه وآه و ناله ی جانسوز در آن سرزمین گرد آمدند و بر این سوگ سهمگین و مصیبت بزرگی که جگر همه ی دوستداران حق و عدالت را سوزانـد و همه ی دلها را داغـدارساخت، به سوگواری و عزاداری پرداختنـد و با دیـدار یکـدیگر داغشان تازه شد.
[دخت فرزانه ی فاطمه علیهاالسـلام هنگامی که به شهادتگاه برادر رسید، ازشدت اندوه، دست برد وگریبان چاکزد و با دلی آکنده از غم، ناله ای جانگداز سـر دادکه:« وآ أخاه ! وآ حسـیناه!…»ای وای! ای نازنین برادر! آه ! ای حسین عزیز! وای! ای محبوب دل پیامبر خـدا ! داد! ای فرزنـد ارجمنـد مکه و منی! ای پسـرگرانمایه ی فاطمه ی زهرا ! ای پسـرگرانقدر علی مرتضـی! جان برادر! منم خواهرت، زینب!… و آنگاه آنقدر ناله کرد تا بیهوش گردید وخود را بر روی آن قبر منور افکند.{۳}درکتاب لهوف سیّد بن طاووس چنین است که ، از ابی جناب کلبی روایت شده که گچکاران بدو حدیث کردند و گفتند : ما شبها به جبّانه نزد قتلگاه حسین علیه السلام می رفتیم و نوحه جنیان را می شنیدیم که نوحه می کردند و می گفتند:
مَسَحَ  الرّسُولُ  جَبینَه                         فَلَه  بَریقٌ  فِی  الخُدُودِ
پیامبر به جبینش دست می کشد ، مر او را چهره ای درخشان بود
اَبَواه  من عُلیا  قریش                              جدّه  خیر  الجُدُودِ
والدینش از طبقه بالای قریش بودند  ،  و جدّش بهترین اجداد بود
راوی گوید : و آنگاه اهل البیت از کربلا به سوی مدینه کوچیدند.{۴}

منابع و مآخذ
۱- ترجمه بحارالانوار،ج۹۸،ص ۱۹۸
۲- لهوف سیّد بن طاووس،ص۱۹۷ {ترجمه؛ سید ابوالحسن میر ابوطالبی}
۳- در سوگ امیر آزادی ترجمه مثیر الاحزان گویاترین تاریخ کربلا
،ص۳۶۰.۳۶۱
۴- لهوف سیّد بن طاووس،ص۱۹۷ {ترجمه؛ سید ابوالحسن میر ابوطالبی}

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود از تجربه شما استفاده می کند. ما فرض می کنیم که شما با این کار موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتنادامه