جمشید آذرمی آذر
سایت جامع العلوم شامل : مقاله های نویسنده ، اطلاعات عمومی علمی ، مذهبی ، اجتماعی ، فرهنگی ، زناشویی ، تاریخ ، ادبیات و متفرقات...

عابد ی که از وسوسه های شیطان گریخت

عابد یعنی پرستنده ، عبادت کننده ،پرستنده خدا و ملتزم به شرائع دین به تمام معنا،که در پی آن زحمتها و دشواریها هم هست، و در میان مردم هم به کسانی که بیشترین اوقات زندگی اش را به عبادت خدا ، خلوت و مناجات با او می گذرانند زاهد یا عابد می گویند.

عابد در شعر شاعران نیز در بیتهای مختلفی آمده است که از آنجمله حافظ گفت: ره به خرابات برد= عابد پرهیزگار. و خاقانی نیز می گوید: عابدان را پرده این خواهد درید = زاهدان را توبه آن خواهد شکست. و نظامی نیز سروده است. خدا از عابدان آنها گزیند = که در راه خدا آنرا نبیند.و سعدی گفت: گفتم میان عالم عابد چه فرق بود=تا اختیار کردی از آن این فریق را.

عابد در بیان ائمه اطهار علیهم السلام به طریق مختلفی نیز آمده است که اولین حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که حضرت فرمودند: مَنْ اَتی بما افْترضَ اللهُ علیهِ، فهوَ مِنْ اعْبدِ النّاس. کسی که تکالیف واجبش را انجام دهد، پس او از جمله عابدترین مردم است.(۱)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حدیث دیگر نیز فرمودند: إن الله یحب الناسک النظیف، همانا خداوند عابد پاکیزه را دوست دارد.(۲) و از حضرت امام حسن عسکری است که حضرت فرمودند:عابدترین مردم آن است که واجبات را بپا دارد.(۳)

عابد حقیقی کیست؟

قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله ـ: قَالَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ فِی لَیلَهِ المِعرَاجِ یَا أَحمَدُ لَیسَ شَی ءٌ مِنَ العِبَادَهِ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنَ الصَّمتِ وَ الصَّومِ فَمَن صَامَ وَ لَم یَحفَظ لِسَانَهُ کَانَ کَمَن قَامَ وَ لَم یَقرَأ فِی صَلَاتِهِ … .

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: خداوند متعال در شب معراج به او گفت: ای احمد، آیا می دانی چگونه می توان عابد حقیقی شد؟ حضرت پاسخ دادند؟ نمی دانم. خداوند فرمودند: هر گاه هفت صفت در انسان جمع شود{ پس او عابد حقیقی است:

۱- تقوائی که او را از ارتکاب گناه باز دارد.

۲- سکوتی که مانع از پرداختن به آنچه به او مربوط نیست، گردد.

۳- ترسی که هر روز بر اشک و حزن او بیفزاید.

۴- حیائی که در خلوت و تنهائی پروا کند.

۵- خوردن مال حلال که برای ادامه ی حیات محتاج آن است.

۶- دشمنی دنیا، که من آنرا دشمن دارم.

۷- و دوستی با نیکان و صلحا از آن روی که من آنها را دوست دارم.(۴)

و امام باقر علیه السلام نیز روایت است که حضرت فرمودند: لا یَکُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّی یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لی، فَیَقْبَلُهُ بِکَرَمِهِ؛

بنده ای به حقیقت عبادت در برابر خداوند آن گونه که حق عبادت اوست، نمی رسد مگر آن که از همه قطع امید کند- و تنها امیدش خدای یکتا باشد- در یک چنین حالتی خداوند گوید: این عمل خالصانه برای من است و آن را مورد قبول و عنایت خود قرار می دهد.(۵)

و حدیثی از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است که حضرت فرمودند: اَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَهِ، اَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ عَلَى الْفرائِضِ، أزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ إجْتِهادا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ؛

پارساترین مردم کسى است که در موارد شبهه توقف کند، عابدترین مردم کسى است که در برپایى واجبات، استوار باشد، زاهدترین مردم کسى است که حرام را ترک کند، کوشاترین مردم شخصى است که گناهان را رها کند.(۶)

عابد ی که از وسوسه های شیطان گریخت.

آورده اند که در نیشابور تاجری بود دولت و مال، او را کنیزکی بود با حسن و جمال، تاجر را سفری پیش آمد، شنید که در این شهر عابدی است که در میان مردم به سلمان عصر مشهور است، که دست از دنیا کشیده و لباس تقوا بر تن پوشیده است.

کنیز را با خود برداشت و درخانه عابد قدم گذاشت و گفت مرا در پیش سفری است ، و خاطر این جاریه در تشویش و دل ریش و نگران هستم، در این فکر بودم که او را در این شهر به کی بسپارم ، از این رو آواز زهد و تقوای و مردانگی شما را از صغار و کبار شنیده ام استدعا دارم که از روی کرم حاجتم بر آوری، تا من از سفر برگردم او را در منزل خود جای دهی و در امانت نگهداری.

پس از عجز بسیار آن عابد و زاهد روزگار ، تمنای آن تاجر را قبول نموده و آن جاریه را در منزل خود جای داد تا آن تاجر با کمال اطمینان به سفر رفت، از این پس شیطان رجیم به کار شد و وسوسه های خود را در ذهن عابد مثال تار عنکبوت به کار بست! القرض روزی عابد را چشم بر جمال آن کنیز افتاد دل از دست داد، و آه از نهاد خود برکشید.

قرآن کریم: لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَهً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِید؛تا [بدین وسیله‏] خداوند القاى شیطان را مایه آزمون بیماردلان و سختدلان بگرداند، و بى‏گمان ستمکاران در ستیزه‏اى دور و درازند.{سوره حج آیه۵۳}

تمنای خود را از آن کنیز که در پیش او به امانت گذاشته شده بود با وی در میان گذاشت، چون خواست که کام خود را از وی حاصل نماید در فکر فرو رفت که ای دل غافل چندین سال عبادت در درگاه حضرت احدیت کردی و حال بدام شهوت گرفتار شده ای می خواهی به وسوسه شیطان خود را مردود در درگاه خداوند خویش نمایی ، این چه جهل و نادانی است ، و این چه بساط و دام شیطانی است، که گرفتار شده ای ؟
عابد از جای برخواست و رفت نزد عابدی که از خودش عابدتر بود، ماجرا را بیان نمود و گفت : که چاره دردم را بکن و الا در درگاه خداوند پاگ، بوسوسه شیطان ناپاگ، هلاک خواهم شد.

پس آن عابد گفت: ای برادر تو را یکسفر لازم است که برسی بخدمت اهل نظر تا که تو را این حالت از دل برود، گفت که بکدام سمت باید رفت، فرمود: برو به شهر ری بخدمت شیخ یوسف تا دیده باشی یکی از اهل باطن را.

پس آمد تا رسید به شهر ری و تفحّص می نمود که مسکن شیخ یوسف در کجا است. اهل ری بوی گفتند که او مردی است در معاصی مشهور، و در السنه و افواه مذکور، و از میان مردمان دور، به واسطۀ کثرت فسق و فجور. عابد با این همه راه دور باز آمد بجانب نیشابور و حکایت شیخ را بتفصیل به آن عابد راهنمای رساند. باز عابد فرمود ای برادر حرف مردم را مشنو و خدمت او برس.

پس باز آمد بری و در صدد تفحّص بر آمد هر چه اهالی ری گفتند که او مردی است فاسق و فاجر و بیدین، گوش به حرف مردم ظاهر بین نکرد، آمد تا به همان محلی که شیخ را مسکن بود، دید که مردمان این محله غالب ایشان ارباب فسق و فجورند.عابد با خود گفت که آنچه مردمان در حق او بیان میکردند گویا بی اصل نباشد.

تا آنکه رسید خدمت شیخ.

دید جوان اَمرد ( جوانی که شاربش دوانیده ولی ریش نیاورده است) هم در خانه او است. عابد حیرت نمود! چون شیشه ای هم در پهلوی او دید گمان کرد که شرابست.گفت جناب شیخ شما چرا بچنین محله ای تشریف آورده اید که غالب ، ساکنین آن در فسق و فجورند؟ شیخ در جواب دادکه ما نیامده ایم بلکه ایشان به این محله آمده و مرا قدرت آن نیست که آنها را از محله بیرون کنم.

عابد پرسید این شیشه چه دارد؟ شیخ جواب داد خودت نگاه کن و از مزه آن بچش ، عابد چون مزه کرد دید سرکه است، پرسید که این پسر کیست؟ شیخ گفت فرزندم میباشد.عابد گفت : جناب شیخ پس چرا مردم در حق شما چنین و چنان بیان می کنند؟

سیخ فرمود: ای برادر چه ضرر دارد بگویند، منتهای آن آنستکه مردم آوازه زهد مرا نخواهند شنید و شهرت به عابد نخواهم کرد، و مردم کنیز خود را پیش من به آمانت نخواهند سپرد ، و من عاشق و فریفته جمال او نخواهم شد، و شهر به شهر بتفحّص شیخ یوسف نخواهم رفت. چون عابد احوال خود را از آن شنید فهمید که او مردی است گذشته از دنیا ، و در دل او جای هیچ نیست مگر با حضرت کبریا…

پس از شرم و حیا عرق بر جبین او نشت و از هوای عشق جاریه گذشت و کمر همت در طاعت و عبادت حضرت احدیت بست ، و در گوشه ای نشت و چراغ آرزوی هوس خود را خاموش کرد و چندی هم خدمت شیخ یوسف کرده و با تقویت مکارم اخلاق خوب انسانی که زیور وارستگان است ، بدرجه کمال رسید.

منابع و مآخذ

۱- بحارالانوار،ج۷۷،ص۴۵

۲- کنز العمال ح۲۶۰۰۰

۳- تحف العقول،۴۸۹

۴- مستدرک الوسائل،ج۹،ص۱۹

۵- بحارالانوار،ج۷۰،ص۱۱۱،ح۱۴

۶- بحارالانوار،ج۷۸،ص۳۷۳،ح۱۸

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود از تجربه شما استفاده می کند. ما فرض می کنیم که شما با این کار موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتنادامه