جمشید آذرمی آذر
سایت جامع العلوم شامل : مقاله های نویسنده ، اطلاعات عمومی علمی ، مذهبی ، اجتماعی ، فرهنگی ، زناشویی ، تاریخ ، ادبیات و متفرقات...

عدالت در حکومت امام علی بن ابیطالب علیه السلام

عدالت علي بن ابيطالب عليه السلام : در عدل و انصاف امام علي بن ابيطالب عليه السلام چه در زمان حکومتش و چه در غير آن ، سيره نويسان و تاريخ نگاران مطالب زيادي را ثبت و ضبط نموده اند، که از آنجمله اين حکايت را ذکر کرده اند : که روزي آنحضرت در ايّام خلافت خود نزد شريح قاضي که دست نشانده و تلميذ خود حضرت بود تشريف برد ، و فرمود که زره مرا دزديده اند و من آنرا در نزد فلان يهودي يافتم.

شريح فرستاد يهودي را حاضر کردند، و بعد از آمدن و حاضر شدن يهودي باز به جناب امير عليه السلام دعوي خود را بيان کن ، آنحضرت دعوي خود را بيان نمود. يهودي اينکار کرد و گفت : من نه آن زره را دزديده ام و نه آن را از دزد خريداري کرده ام.

قاضي مانند مردم عادي روي به حضرت امير کرد و گفت ، اي پسر ابي طالب شاهد بياوريد، آنحضرت فرمود شاهد ندارم . چون زمامدار زمان شاهد نداشت ، قاضي موافق قاعده يهودي را سوگند داد و چون يهودي سوگند خورد که زره علي بن ابيطالب در او نيست قاضي دستور آزادي او را داد و يهودي را مرخص کرد.

امام عليعلیه السلام فرمودند: أعدَلُ النّاسِ مَن أنصَفَ عَن قُوَّةٍ؛ عادل ترين مردم كسى است كه با داشتن قدرت، عدالت بورزد.{غررالحكم و دررالكلم، ح 3242 .}

از حاضران کسي گفت که هيچ رعايت دين اسلام نکردي و منزلت اميرالمومنين علي عليه السلام را بجا نياوردي . قاضي جواب داد و گفت انصافيکه کردم موافق دين اسلام و منزلت اميرالمومنين عليه السلام است ، و فرموده رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و صحابه هدا بجا آوردم.

جناب امير عليه السلام شريح قاضي را بسيار تحسين و آفرين کرد و فرمود که اگر در اين مقدمه حتي به اندازة مو پاس خاطر و رعايت مرا که خليفه زمانم بعمل مياوردي ، والله همانوقت ترا از منصب قضاوت معزول ميکردم.

حرف آخر

در عدل و عدالت امام علی بن ابیطالب (ع) خواندن قسمتی از خطبه نهج البلاغه ما را کافی است بر اینکه دولت و حکومت امام علی چقدر به مسئلۀ مهم چون عدالت وقت می گذاشت و آخرش هم فدای عدالت گردید.

حضرت فرمود: وَلاَتَظُنُّوابِيَاسْتِثْقالاً فِيحَقٍّ قِيلَ لِي،وَلاَالِْتماسَ إِعْظامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَـنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقالَ لَهُ أَوِالْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كانَ الْعَمَلُ بِهِما أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلاَتَكُفُّواعَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ،…فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لاَ رَبَّ غَيْرُهُ؛ يَمْلِكُ مِنَّا ما لاَ نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنا… ؛

و چنين مپنداريد كه اگر با من سخن حقى گفته شود مرا گران مى آيد و نيز گمان مبريد كه من خواهان بزرگداشت خويش ـ تملق ـ هستم زيرا آن كه از شنيدن حق و يا از پيشنهاد عدالت احساس سنگينى كند، عمل به آن دو، برايش سنگين تر خواهد بود. پس، از گفتن سخن حق و ارائه نظر عدل دريغ نكنيد…واقعيت اين است كه من و شما همگى بندگان پروردگارى هستيم كه جز او خدايى نيست و او بيش از آنچه ما نسبت به خود مالكيم بر ما تملك دارد.{ نهج البلاغه خطبه 216}

بازدیدها: 1

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله مخالف هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتنادامه