جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

اسفندیار رویین تن و مکافات عمل

اسفندیار در جنگی که میان او و رستم پسر زال در گرفت ، مبارزه سختی را انجام داد. و به چندین ضربه پهلوان رستم را زخمی نمود ، این در حالی بود که پهلوان رستم بزرگترین و نام قوی ترین از پهلوانان دنیا بود ، میان آن دو پهلوان چندین حمله سختی در گرفت و رستم را ضربات سخت و جراحت بسیار رسید.

این به خاطر آن بود که اسفندیار روئین تن بود و به همین جهت هیچ صلاحی بر وی آسیب نمی رساند و حملات رستم نیز بر او اثری نداشت. رستم در بین چنگ با پدرش زال دیدار کرد و در باره حریفش از پدر مشورت خواست و پدر گفت: چون دشمنت روئین تن است ضربات تو بر وی کار ساز نخواهد بود مگر به این روشی که بر تو می گویم.

تیر ستم در چشمان اسفندیار

تیری را که دو سر داشته باشد درست کنی و چشمان اسفندیار را با آن تیر هدف قرار دهی ، و بعد از نشانه دقیق تیر را رها نموده تا بوسیله آن تیر چشمان بینای دشمن را نابینا سازی ، پس رستم به فرموده پدر عمل نموده تیری دو شاخ ساخت و با آن تیر چشم اسفندیار را نابینا سازد و به این طریق بر دشمن ظفر یابد.

در سبب قصه آن درختی که رستم تیر را از آن درخت برید چنین حکایت کرده اند که ، اسفندیار روزی به راهی می گذشت ، و در آن راه کودکی یتیم در حال عبور بود که اسفندیار را از وی خوش نیامد! پس به آن کودک غضب نمود و با شاخه ای که در دست داشت بر آن بی نوا ضربه زد! از قضا سر آن شاخه بر چشم آن طفل فرو رفته و او را نابینا ساخت.

اسفندیار بعد از آن حادثه چوب بر زمین انداخت راهی راه خود شد. آن کودک یتیم بعد از مدتی گریه و زاری نمودن آن شاخه را بر داشت ، و اتفاقی در همان زمین فرو نشانید ، چون خدای آن طفل برای آینده اسفندیار برنامه ای را مهیا می نمود آن شاخه را سبز نمود تا به درخت قوی تبدیل شود ، تا در آینده نزدیک به دست رستم و به وسیله همان درخت ، عدل الهی اجرا شود.

زمان اجرای عدل الهی نزدیک است

پس زمان مجادله و مبارزه رستم با اسفندیار رسید ، رستم از آن درخت شاخه ای را برید و از آن تیری تراشید و در کمان گذاشت ، به طرف چشمان اسفندیار روئین تن نشانه رفت و با این تیر که از ستم اسفندیار قد کشیده بود وی را نا بینا ساخت ، و این مکافات عملی بود که اسفندیار در گذشته در حق آن طفل به انجام رسانیده بود.

پس ای عزیز در این نوع از داستانها و حکایتها حکمت و قدرت خداوند متعال آشکار و نمایان است ، که بر انسانهای عاقل و دانا واجب است که در خواندن و شنیدن آنها پند و عبرت آموزند که این بهترین است از مکارم اخلاق که همه انبیاء و اولیاء الهی در تبلیغ خود مردم را به راه راستین توصیه نموده اند.

فردوسی سروده است

جهان سر به سر حکمت و عبرت است      چرا بهره ما همه غفلت است؟

بنابر این بهتر است بر اعمالی که در طول روز ، ماه و سال از ما صادر و انجام می شود توجه داشته باشیم ، و مواظب باشیم که عمل ما در مقابل خدا و مخلوقات خدا چگونه است ، که دنیا مثل کوه است ، همان گونه که کوه صدا را به خود صاحب صدا بر می گرداند ، دنیا هم نتیجه اعمال انسانها را به خودش پس می دهد.

نظامی گنجوی نیز در خسرو شیرین سروده است

به چشم خویش دیدم در گذرگاه     که زد بر جان موری مرغکی راه

هنوز از صید منقارش نپرداخت       که مرغی دیگر آمد کار او ساخت

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات       که واجب شد طبیعت را مکافات

سپهر آیینه عدلست و شاید               که هرچ آن از تو بیند وا نماید

منادی شد جهان را هر که بد کرد      نه با جان کسی با جان خود کرد

مگر نشنیدی از فراش این راه              که هر کو چاه کند افتاد در چاه

سرای آفرینش سرسری نیست          زمین و آسمان بی‌داوری نیست

صامت بروجردی هم سروده است

از مکافات عمل غافل مشو       گندم از گندم بروید جو ز جو

همچنین بخوانید »

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.