جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

بخوانید،بخندید،شاد باشید

بخوانید ،بخندید،شاد باشید : خوشحالی، خرسندی یا شادی یک حالت روانی است که در آن فرد احساس لذت، خوشبختی یا شادی می‌کند. مسائل مختلفی همچون مسائل زیستی، روان شناختی یا دینی برای تعریف و دلیل خرسندی آورده شده‌ است.

دانشمندان دریافته‌اند که شادی و خوشحالی سبب تقویت سیستم دفاعی بدن و همچنین سیستم اعصاب انسان می‌شود.تحقیقات نشان داده‌ است شادی رابطه ی مستقیمی با مسائلی همچون روابط و تعاملات اجتماعی، وضعیت فرد از نظر داشتن شریک زندگی، کار، درآمد و حتی نزدیکی به انسان‌های شاد دارد. امید وارم این قسمت از نوشته های جامع العلوم  سبب شاد شدن شما عزیزان باشد.

بخوانید

 شخصی به دوستی گفت چشمم درد می کند تدبیر چیست؟

دوستش گفت من درسال گذشته دندانم درد میکرد برکندم.

============== 

بخوانید که، شخصی میهمانی را در پائین خانه خوابانید نیمشب صدای خنده وی را در بالای خانه شنید. صاحبخانه پرسید که در آنجا چه می کنی ؟میهمان گفت:در خواب غلطیده از پائین خانه به بالای خانه آمده ام،صاحب خانه گفت:مردم از بالا به پائین می غلطند،چرا تو از پائین به بالا می غلطی؟گفت:منهم به همین می خندم.

============== 

شخصی پیش طبیب رفت و گفت موی ریشم درد میکند،طبیب پرسید چه خورده ای؟گفت:نان یخ، طبیب گفت برو بمیرکه نه دردت به آدمی میخورد نه خوراکت.

==============  

بخوانید که پیر مردی خواست پسرش را تنبیه کند، پسر از دست دست پدر گریخت، و به مسجدی پناه آورد، پیر مرد نزدیک در مسجد آمده و سر در درون آن کرده به پسر آواز داد که ای فلان بن فلان بیا بیرون و بعد از هفتاد سال پای مرا بمسجد باز مکن.

==============  

شخصی با دوستی گفت پنجاه من گندم داشتم تا مرا خبرشد تمام کندمان را خورده اند. دوستش گفت منهم پنجاه من گندم داشتم تا موشان خبردارشوند من همه گندمان را خورده بودم.

همچنین بیشتر بخوانید: دو حکایتهای شیرین از بوذرجمهر

این را هم بخوانید که، خراسانی ، کاشانی و قزوینی بباغی رفته بودند که هفته ای را خوش بگذرانند ، اصفحانی خبر دار شد و سر زده وارد گردید. خراسانی برای آنکه اصفهانی را از باغ بیرون کند گفت : ما یک هفته در این باغ خواهیم ماند ، و کار و مخارج یک هفته را بین خود تقسیم کرده ایم. صبحانه به عهده من ، کاشانی گفت نهار و شام به عهده من ، قزوینی هم گفت : کرایه باغ و تهیه اثاثیه به عهده من. و از اصفهانی پرسیدند تو چه کار و مسئولیّتی بر عهده می گیری؟ اصفهانی گفت: ظرف این هفته اگر بر پای من از این باغ بیرون رفت لعنت خدا هم بگردن من.

============== 

و بخوانید که، منصور دوانقی خلیفه عباسی بیکی از اعراب شام گفت: شکر خدای را بجای آورید که چون حکومت شما به من واگذار شد مرض طاعون از بلاد شما مرتفع گردید. اعرابی گفت : خداوند از آن عادل تر است که دو بلا را بر بندگان خویش گمارد.

============== 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.