جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

رعضه دختر نمرود

رعضه دختر نمرود بود که در بعضی از تفاسیر تنهاترین شخصی که به دین ابراهیم (ع) در شهر بابل در آمده بود او را نام برده اند، در تفسیر منهج الصادقین جلد ۶ زیر آیه ۱۰۳ سوره شعراء آورده است ، از اهل بابل جز دختر نمرود کسی ایمان نیاورده بود.

در کتاب بحرالمعارف که به نقل از معارج النبوه آورده است : روایت شده که نمرود را دختری بود رعضه نام ، دارای عقل و درک روزگار ، از پدرش نمرود خواهان آن شد در زمانیکه ابراهیم (ع) را به آتش بیندازد بیاید از نزدیک به احوال ابراهیم باخبر شود ، نمرود هم اجازه داد تا دخترش در زمان به آتش انداختن ابراهیم حاضر و ناظر شود.

رعضه از بلندی در حال تماشای احوال ابراهیم بود که دید بعداز اینکه ابراهیم (ع) را به وسط آتش انداختند، آتش بر وی گلستان شد و ابراهیم بر بالای تخت بهشتی نشسته و در اطراف او جز سبزی و خرمی از آتش خبری نیست ، در آن حال رعضه به سخن در آمد و گفت  ای ابراهیم این چه حالت است که آتش تو را نسوزاند ، ابراهیم از مقام خود پاسخ داد ،

مَنْ کانَ عَلى لِسانِهِ : بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ فى قَلْبِهِ مَعْرِفَهُ اللّهِ تَعالى لایُحْرِقُهُ النّارْ ؛ یعنی: « هر کس پیوسته ، بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بگوید و قلبش مملوّ از معرفت الهى باشد، آتش براى او اثر ندارد.»

رعضه گفت : ای ابراهیم مرا اجازه می فرمایی تا در این آتش به نزدیک تو آیم و همراه تو باشم ، فرمود بگو لا إلَهَ‌ إلّااللَهُ‌ إِبْراهِیمَ‌ خَلِیلِ‌ اللّهِ ، و بعداز آن قدم در داخل آتش بگذار و از خشم نمرود و شعله های آتش هیچ واهمه ای نداشته باش ، رعضه از قصر پدر بیرون می دوید و همواره ذگر کلمه توحید می گفت و در آنحال خود را به داخل آتش انداخت و این شعله های آتش بود که یکباره در زیر قدمهای رعضه خاموش می گشت تا او خود را به پیامبر و منجی آزادی و یکتا پرستی برساند.
تا اینکه رعضه خود را به ابراهیم رسانید و با آنحضرت ایمان تازه کرد و به سلامت به جانب پدر بازگشت ، چون نمرود ایمان و امان دخترش را از نیزان و شعله های آتش مشاهده کرد تعجّب بر تعجّب او می افزود ، اما از ترس ملامت دیگران و نقصان مملکت بر دین باطل خود استمرار می نمود تا اینکه دختر خود را بر ارتداد دلالت نمود، و به هر نحوی بر وی شفقت و نصیحت نمود.
دختر به نصیحت فاسده پدر التفات نکرد پس بتعذیب تخویفش نمود ، رعضه متأثر نگشت تا آنکه پدر تصمیم به رای نا صواب گرفت تا اینکه دختر را به سخت ترین مجازات برساند ، دستور داد او را در زیر آفتاب سوزان به چهارمیخ آهنین به بندند ، آن هنگامیکه دست و پای او را با میخهای آهنین به زمین دوختند و آتش محنت و بلا را در تن آن بینوا بر افروختند آنوقت خداوند متعال به جبرئیل امین وحی فرمود که ای جبرئیل کنیزک مرا در یاب و از نزد دشمنانش درآور و بنزد خلیل من درآور.
جبرئیل به فرمان حضرت جلیل رعضه را از آن مهلکه رهانیده و نزد خلیل رسانید ، و با ابراهیم (ع) در مسافرتها و مشقّتها همراه بود. و گفته اند که بعدها با یکی از فرزندان ابراهیم (ع) ازدواج کرد و صاحب فرزندانی هم شد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.