جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

سلمان فارسی رحمت اله علیه از بندکان صالح و مخلص خدای متعال بود،

سلمان فارسی رحمت اله علیه که از بندکان صالح و مخلص خدای متعال و از یاران و اصحاب راستین رسول اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله و سلم بود، و قبل از اینکه مسلمان شود، یک ایرانی با ایمان و در دین حضرت مسیح علیه السلام بود،و به مسائل زمان خود آکاه و در شریعت و احکام  دین دانا بود، بررسی زندگانی او نشانگر این است که در فنون نظامی نیز بسیار ماهر بوده است.
جنگی که میان لشکر اسلام و لشکر کفر درگرفته بود حضرت رسول اکرم نگران از آن بود که لشگر کفر وارد شهر مدینه شده تا جان ،مال، و ناموس اسلام به خطر بیفتد، برای پیشگیری از ورود دشمن به شهر فرماندهان نظرات گو نا گونی داشتند ، که از این میان نقشه و طرح جناب سلمان فارسی ،حفر خندق بر دور شهر بود، که پیشنهاد کرد،و مورد قبول حضرت رسول و فرماندهان قرار گرفت. تا اینکه برای حفر خندق گروه بندی کردند، در گروه بندیها انصار می گفتند سلمان از ماست، و مهاجرین هم او را از خودشان می دانستند.
در این میان حضرت محمد صلی الله علیه واله و سلم بود که امتیاز بیشتری به وی داد ، و مقام شخصیّتی جناب سلمان فارسی را به بالاترین درجه، و عالیترین مقام یک انسان کامل ارتقاء بخشید .و مقام سلمان فارسی را با آن جمله کوتاه و پُر عظمت ، افتخاری بزرگ و تاریخی داد.

حضرت فرمود:{سلمان‏ منّااهل‏ البیت‏} یعنی: سلمان از ما اهل بیت است. آری به راستی که جناب سلمان فارسی (ره) یک شیعه ای حقیقی و مخلصی بود ، برای علی ابن ابیطالب علیه السلام ، که وقتی از دنیای  فانی به دیار باقی نقل مکان میکرد ، مولایش امیرالمومنین علی علیه السلام بر جنازه اش حاضر شد تا با غسل و کفن کردن دوست، و یار مهربانش، امتیازی دیگری برای او بیفزاید.

در جستجوی حقیقت

خوانندگان عزیز جامع العلوم ،بجا دیدم سرگذشت جالب جناب سلمان فارسی را عیناً از کتاب تفسیر نمونه جلد اول که او هم از کتاب تفسیر جامع البیان طبری نقل کرده را بیاورم. سلمان اهل جندیشاپور بود.با پسر حاکم وقت رفاقت و دوستى محکم و ناگسستنى داشت،روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد که به خواندن کتابى مشغول بود،ازاو راجع به کتاب مزبور سؤالاتى کردند راهب در پاسخ آنها گفت: کتابى است که از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او کرده است، در این کتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است،این همان انجیل است که بر عیسى مسیح نازل شده. گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر بدین او گرویدند به آنها دستور داد که گوشت گوسفندانى که مردم این سرزمین ذبح می ‏کنند حرام است از آن نخورند.
سلمان وفرزند حاکم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می آموختند روز عیدى پیش آمد حاکم ، مجلس میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت کرد،درضمن از پسرش نیز خواست که در این مهمانى شرکت کند، ولی او نپذیرفت. در این باره به او زیاد اصرار نمودند، اما پسر اعلام کرد که غذای آنها بر او حرام است، پرسیدند این دستور را چه کسى به تو داده؟ راهب مزبور را معرفى کرد. حاکم راهب را احضار نموده به او گفت چون اعدام در نظر ما گران‏ و کار بسیار بدى است تو را نمى‏ کشیم ولى از محیط ما بیرون برو! سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات کردند ، وعده ملاقات در دیر موصل گذاشته شد،پس از حرکت راهب،سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود، تا آماده حرکت گردد ،او هم همچنان سر گرم تهیه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها براه افتاد در دیر موصل سلمان بسیار عبادت میکرد،راهب مذکور که سرپرست این دیر بود او را از عبادت زیاد بر حذر داشت مبادا از کار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشترا ست یا کم عبادت کردن؟ در پاسخ گفت: البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد.
عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت المقدس حرکت کرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد که روزها در جلسه درس علمای نصاری که در آن مسجد منعقد مى ‏شد حضور یابد و کسب دانش کند. روزی سلمان را محزون یافت ،علت را جویا شد،سلمان در پاسخ گفت تمام خوبیها نصیب گزشته گان شده که در خدمت پیامبران خدا بوده‏اند. عالم دیر به او بشارت داد که در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیاء برتر است،عالم مزبور اضافه کرد من پیر شده ‏ام، خیال ‏نمی کنم او را درک نمایم ، ولى تو جوانى امیدوارم او را درک کنى ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه هایی دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏ گیرد، اما هدیه را قبول مى‏کند. در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جریان نا گوارى که پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنى کلب رسیدند،سلمان را اسیر کرده و برشتر سوار نموده به مدینه آوردند و او را به زنی از زنى از قبیله جهینه فروختند! سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع‏ آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه واله وسلم را مى‏کشید.
در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت: خبر داری امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى‏ کند پیامبر و فرستاده خدا است ؟! سلمان به رفیقش گفت: تو اینجا باش تا من باز گردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا کرد اطراف پیامبر اسلام مى ‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند پیامبر (ص )متوجه خواسته او شد،لباس را کنار زد،سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت،سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پیامبر فرمود: من به آنها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیرده تا مصرف کنند. سلمان بار دیگر به بازار رفت مقداری گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم آورد،پیامبر پرسید این چیست؟ سلمان پاسخ داد هدیه است،پیامبر فرمود بنشین. پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند مطلب بر سلمان (ره) آشکار گشت زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود. در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد، و نماز، روزه و ایمان آنها به پیامبر و انتظار کشیدن بعثت وى را شرح داد. کسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد،زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درک مى‏کردند از او پیروى مى‏نمودند اینجا بود که آیه ۶۲ سوره بقره نازل شد که خدای متعال فرمود:« إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَالَّذینَ هادُوا وَالنَّصارى‏ وَالصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ »:هریک ازمسلمانان و یهود ونصارى وصابئان [ پیروان حضرت یحیى] که ازروی حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیکوکارى پیشه کند البته آنها از خدا پاداش نیک یابند و هیچ گاه بیمناک و اندوهگین نخواهند بود.

سلمان از دید پیامبر(ص)

حضرت محمد صلى الله علیه و آله همیشه از سلمان به نیکى یاد مى‌ کرد و در مقاطع مختلف، این جمله را تکرار کرد که: « سَلْمَانُ‌ مِنَّا أَهْلَ‌ الْبَیْتِ‌ ».و نیز در باره فضیلت سلمان در جایى دیگر مى‌فرماید: «مَنْ‌ أَرادَ أَن یَنظُرَ إلى رجل نُوِّر قلبه فلینظر إلى سلمان». «هرکس مى‌خواهد به کسى نگاه کند که دلش نورانى است، به سلمان بنگرد.»
رسول گرامى اسلام در مقاطع مختلف و در جمع اصحاب خود، سلمان را مى‌ستود و از او به عنوان دوست خدا و رسول یاد مى‌کرد. روزى از روزها که پیامبر با یاران خود نشسته بود، شخصى اعرابى وارد مجلس شد. چون سلمان، فارس بود و – به اعتقاد عرب جاهلى، عرب بر عجم برترى داشت – نزد او ننشت و جاى دیگرى را براى نشستن برگزید. پیامبر با دیدن این حرکت، به شدت ناراحت شد؛ به حدّى که عرق میان دو چشم حضرت را گرفت و چشمانش از شدت ناراحتى سرخ شد، آنگاه به اعرابى فرمود:
«یا أعرابی أتنحّی رجلاً یحبّه اللّه تبارک و تعالى فی السماء و یحبّه رسوله فی الأرض‌؟ یا أعرابی أتنحّی رجلاً ما حضرنی جبرئیل إلاّ أمرنی عن ربّی – عزّ و جلّ‌ – أن أقرئه السلام‌؟ یا أعرابی إنّ‌ سلمان منّی، من جفاه فقد جفانی و من آذاه فقد آذانی و من باعده فقد باعدنی و من قربه فقد قربنی، یا أعرابی لا تغلطن فی سلمان؛ فإن اللّه تبارک و تعالى قد أمرنی أن أطلعه على علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب ». « اى اعرابى، آیا از مردى کناره مى‌گیرى که خداوند تبارک و تعالى او را در آسمان و فرستاده‌اش او را در روى زمین دوست دارد! اى اعرابى آیا از مردى کناره مى‌ گیرى که جبرئیل به حضورم نمى‌ آید مگر اینکه به من امر مى‌کند سلام خدا را به سلمان برسانم. اى اعرابى، سلمان از من است، هر کس به او ظلم کند به من ظلم کرده است و هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است. هر کس از او دور شود، از من دور شده است و هر کس به او نزدیک شود به من نزدیک شده است. اى اعرابى درباره سلمان اشتباه نکن، همانا خداوند تبارک و تعالى به من امر کرد که او را به علم بلایا و منایا، انساب و فصل الخطاب (قرآن کریم) آشنا کنم.»

سلمان از دید امام على علیه السلام

ابوالاسود نقل مى‌کند: روزى با اصحاب و یاران امیرالمؤمنین علیه السلام نزد ایشان نشسته بودیم و با همدیگر در حال گفتگو بودیم. بعضى گفتند: اى امیر مؤمنان، از اصحابت برایمان بگو.  فرمود: از کدامیک‌؟ جواب دادند از سلمان برایمان بگو فرمود: «من لکم بمثل لقمان الحکیم‌؟! و ذلک امرؤ منّا و إلینا أهل البیت، أدرک العلم الأوّل و أدرک العلم الآخر، و قرأ الکتاب الأوّل و قرأ الکتاب الآخر، بحر لا ینزف». فرمود: مردى است از ما و به ما اهل‌بیت پناه آورده است. چه کسى را همانند لقمان حکیم مى‌توانید بیابید؟ (یعنى: جز سلمان !) او علم اوّلین و آخرین را دریافته بود، کتاب‌هاى پیشین و پسین را خوانده بود و همچون دریایى متلاطم بود که هیچ‌گاه ته نمى‌کشید.

سلمان از دید امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام سلمان فارسى را بزرگ مى‌دانست و از او بسیار یاد مى‌ کرد. عده‌اى نزد امام، درباره فضیلتسلمان و جعفر طیّار سخن گفتند. بعضى از حاضران، جعفر را بر سلمان برترى دادند و بعضى نیز گفتند: سلمان مجوسى بود و سپس اسلام آورد. امام صادق علیه السلام با شنیدن این جمله ناراحت شده، فرمود:
«یا أبا بصیر، جعله اللّه علویّاً بعد أن کان مجوسیاً و قرشیّاً بعد أن کان فارسیّاً فصلوات اللّه على سلمان و إنّ‌ لجعفر شأناً عند اللّه یطیر مع الملائکه فی الجنّه».«اى ابابصیر، خداوند او را علوى قرار داد، پس از این‌که مجوسى بود و قریشى قرار داد پس از این که فارس بود. صلوات خدا بر سلمان. و همانا براى جعفر نیز نزد خداوند جایگاهى است، او همراه فرشتگان در بهشت پرواز مى‌کند.»

حرف آخر

سلمان فارسى در دفاع از خاندان عصمت و طهارت خطاب به مردم مى‌ گوید: « اى مردم! همانا آل محمّد از خاندان نوح، آل ابراهیم و از ذریه اسماعیل است. آنان عترت پاک و هدایتگر محمّدند. آل محمّد را به منزله سر از بدن، بلکه به منزله دو چشم از سر بدانید؛ زیرا آنان نسبت بشما مانند آسمان سر بر افراشته، کوههاى نصب‌شده، خورشید روشنى‌ بخش و درخت زیتون‌اند،..»
منابع و مآخذ
۱- کتاب تفسیر جامع البیان طبری
۲- کتاب تفسیر نمونه جلد یک
۳- کتاب ره توشه عتبات عالیات
۴- کتاب شیعه شناسی و پاسخ به شبهات
۵- سایت دانشنامه اسلامی
۶- سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.