جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

حکایت مسرور خادم و ماجرای دزدی که به مکافات عملش رسید

مسرور خادم یکی از زیر دستان هارون الرشید بود و در ماموریتی که از طرف هارون برای او واگذار می شود ماجرای جالبی روی می دهد که برای هر خواننده قابل تأمل و جای تفکر در کار خداوند یکتا را دارد، البته شکی در این نیست که تمامی مخلوقات که در این جهان متولد می شوند و زندگی می کنند به طریقی تاوان اعمال بد یا خوب خود را پس خواهند داد.
یکی از قوانین مهم این دنیا پس دادن مکافات عمل است ، که اگر این طور نبود در عدل و عدالت خداوند متعال جای سوال بود. خداوند متعال در سوره شوری می فرماید: وَ مَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ ؛ ﴿ آیه ۳۰﴾ و آنچه از رنج و مصائب به شما می‌ رسد همه از دست (اعمال زشت) خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو می کند. ترجمه قمشه‌ ای.

همان طوری که در زمان روی داد وقایع خوشحال کننده شاد و مسرور می شویم ، و اکثر مواقع در شادی خود حتی خدای یکتا را هم فراموش می کنیم! نباید در زمان وقوع حادثه ناگوار و امتحان الهی نیز از خدای بی همتا طلب کار و شکایت کننده باشیم که خود از بدترین صفات اخلاقی بشر است. بهترین کار و عمل در هر دو حالت اندیشیدن و تفکر کردن به کارهای گذشته خودمان می باشد ، که اگر بد کردیم بد خواهیم دید و اگر خوب کردیم خوب خواهیم دید. و حکایتی را که بر مسرور خادم  روی می دهد از همان حکایتها است.

مسرور خادم و ماجرای دزدی که به مکافات عملش رسید

حکایت کنند که در زمان هارون الرشید در ناحیه اهواز فوجی از راه زنان پیدا شده مزاحم آینده و رونده مردم میشدند این سخن به سمع خلیفه رسیده دستور داد که مسرور خادم  به آن طرف حرکت نماید و دمار از روزگار ایشان برآورد ، مسرور به موجب فرموده پادشاه عمل نموده با جمعی از سپاهیان متوجه آن منطقه شدند و مجموع آن قوم خاکسار را به جهنم فرستادند و سرهای ایشان را برداشته متوجه دارالخلافه گشتند و چون به دارالسلام بغداد رسیدند مسرور خادم فرمود تا سرهای دزدان را یک بار دیگر تعداد نمایند بعد از آن که شمردند یک سر کم آمد! مسرور اندیشمند شد چون کاتب دربار تعداد سرهای ایشان را نوشته بود و بیم آن بود که هارون از آن سر کم شده سوال  نماید و عتاب فرماید.
در اثناء این اندیشه پیری مردی بنظر مسرور رسید که بر شتری نشسته و ردای بلند بر روی  افکنده و کتابی را در دست گرفته قرآن میخواند چون نزدیک مسرور خادم  رسید سلام کرد مسرور از او پرسید که چه کسی است و از کجا می آید؟ جواب داد: که مردی فقیر و قاری قرآن هستم و از حرم کعبه می آیم مسرور گفت در جلد تو غیر از آثار فتنه  امری دیگر مشاهده نمیکنم و فرمود تا او را گرفته گردن زدند و سر او را آورده به عوض سر گمشده در سلک سرهای بریده انتظام دادند و چون لباس او را کاویدند در پیش  او کمان و استره‌ های تیز و خنجر های خون ریز و آلات و ادوات دزدان و عیاران ظاهر شد مسرور دانست که در این امر سری بود از اسرار قضا و قدر خداوند یکتا.
پس فرمود تا بار دیگر سرها را شماره کردند یکی زیاده آمد مسرور به بغداد آمده صورت حال را به عرض هارون رسانید هارون مسرور شده گفت من به هلاکت این مرد خوشحالم که از فنای آن چهل راهزن ، چه ایشان دزدان آشکارا بودند و این دزد پنهان و فساد این یک از ایشان زیاده بوده.(۱)

شعرا سروده اید:
بد مکن و بد میندیش     تا تو را بد نیاید پیش
(ناصر خسرو)
چو بد کردی مشو ایمن ز‌ آفات    که لازم شد طبیعت را مکافات
(مولوی)
چون که بد کردی بترس ایمن مباش     ز‌ آنکه تخم است او برو یاند خداش
(ادیب نیشابوری)
چه کردی به مردم همان چشم دار.
(ادیب نیشابوری)
به گیتی دون هر که تخمی به کاشت     از آن بار دادش فلک شام و چاشت

  • منابع
    ۱ – کتاب زینت المجالس ، محمد بن ابی طالب مجدی
  • همچنین بخوانید »
  1. هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان
  2. ملکشاه سلجوقی و پاداش فریاد رسی
  3. مکافات عمل چیست؟
  4. درمکافات عمل
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.