جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

موش و کارهای عجیبه اش

موش با آن کوچکی جثه اش ، حیله اش از سایر حیوانات بیشتر است ، کارھایی می کند که به ذھن انسان نمی رسد. و حیله ھای عجیب و غریبی دارد ، درست است موش یک حیوان مضر است اما از ھوش بالایی برخوردار است.
موش از خانواده پستانداران است که غذای خود را می جود و غذای او از دانه ھای حبوبات تشکیل شده است که اگر پیدا نکند ازسایر چیزھا مثل، فرش ، لباس ، کتاب و ھر چیزی که در دم دستش باشد استفاده می کند. و از مضرترین حیوانات است.
چنانکه گفته اند ، وقتی شخصی روغن بنفشه در شیشه کرده بود دید موشی آمد دھانش را بسر شیشه گذاشت و زبانش را بهروغن می زند و می لیسد ، تا اینکه روغن کم شد ، آنوقت دمش را به روغن می زد و می لیسید تا روغن کمتر شد و دمش نیز به روغن نرسید.
صاحب روغن با خود گفت حالا که روغن کم شد و دمش نیز به آن نمی رسد ببینم چه میکند؟ دید مکرر رفت ریک به دھان گرفتهآورد و در شیشه انداخت تا روغن بالا آمد ، باز دمش را به آن میزد و می لیسید تا روغن تمام شد. گویند آرد را میبرد و چون نمیتواند به دھان بگیرد خود را در آن می غلطاند و در غار خود می تکاند.
موش خیلی موذی است خوشش میآید که ضرر بزند و فساد کند اگر چه برای خودش نفعی نداشته باشد ، از ھیچ چیز نمیگذرد تخم مرغرا میبرد ، اما چون نمی تواند بتنهایی ببرد جفت خودش را می آورد ، تخم را بغل می گیرد، و در پشت خوابیده بدست و پا و ناخن می چسبد و خودش دم آن را به دندان گرفته میکشد و بغار می برد.

ماجرای موش و طلبۀ بی پول

موش ھر چه را ببیند و لو بکارش نیاید بغارش می برد ، انواع پارچه ، فلزات کوچک در لانه اش پیدا می شود. چنانچه نقل میکنند طلبۀ درست کار و اما فقیری بسیار دست خالی و بی پول بود شبی را در حجره مدرسه مطالعه می کرد ، دید موشی با بچهاش نزدیک کتاب آمدند ، طلبۀ جوان کلاه خود را روی بچه موش گذارد.
موش دید بچه اش گرفتار شد ، رفت و یک اشرفی از سوراخ بدندان گرفته آورد و پیش طلبه گذاشت ، یعنی بچه مرا رھا کن ،طلبه کلاه بر نداشت.موش رفت و یک اشرفی دیگر آورد ، باز ملای فرصت طلب کلاه را بر نداشت ، موش دید باز بچه اش خلاص نشد و گرفتاراست و صدا می کند رفت یک اشرفی دیگر آورد تا ۲۰ اشرفی ، این بار طمع طلبه بیشتر شد و کلاه بر نداشت.
موش رفت و کیسه خالی اشرفیها را به دندان گرفته آورد و پیش طلبه گذاشت ، یعنی ھر چه داخل این کیسه بود آوردم و دیگر چیزیبرای دادن ندارم بچه ام را رھا کن ، و طلبه خندید کلاه بر داشت بچه موش با مادرش دویدند و رفتند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.