جمشید آذرمی آذر
من اهل ایران آذربایجان شرقی شهرستان بناب روستای چپقلو متولد1352 هستم سواد ابتدائی دارم ! علاقه مند به مطالعه، نوشتن و پژوهش میباشم.

کلبه سبز

کلبه سبز نام شعری است که به زبان فارسی و در وقت دل تنگی از دنیایی که ظلم، ستم به مظلومان، فساد سیاستمداران و تجار، بی عدلی، مظلوم کشی، ربا، انواع فسادهای اجتماعی، سیاسی و بد اخلاقیهای  گسترده در جامعه ای امروزی مثال نقل و نبات بین ما انسانها می باشد سرمایه داران خود را به مستمندان چنان تحمیل می کنند گویی بشر به زمان جاهلیت برمی گردد.

دنیایی که هدف اصلی بزرگان و دولتمندان آن مکیدن خون ضعیفان و مستمندان و زیر دستان خود می باشد! و باید فراموش نکنیم که در چنین زمانی یکی هست که می آید.

و با آمدن خود دنیای ما را دگر گون می سازد، و با کمک ستم دیدگان و زجر کشیدکان ، با انسانهای ستم کننده و زجر دهنده روزگار خواهد جنگید، و بینی ظالمان جهان را به خاک خواهد مالید، و به وقت آمدنش نوری از افق  به نام عدل خواهد آورد، و آن نور دنیای ظلمان امروز را با نور عدل و برابری پُر خواهد کرد. آری او خواهد آمد

کلبه سبز

بر بلندای سهند، کلبه ای خواهم ساخت
فرشهایش سبزند، تکیه بر بالش سبز خواهم داد
سوی چشمم به دور است، اُفقی خواهم یافت
ناشناسی که شناس است برام ، خواهم یافت
تک سواری از آن دور، تکیه بر کرسی نور
پرچمی سبز به دست ، سوی منا می تازد
چشمهایم پُر اشک ، دستهایم خالی است
تا سواری برسد ، منتظرش می مانم
کودکانی آن سو چشمهایی گریان
لبش آغشته به خون، پای پیاده عریان
چشم او هم خون است، منتظرش می مانند
آری او می آید، آری او می آید، کی می آید یارب؟
من در آن کلبه سبز، تکیه بر بالش سبز
که زمینش سبز است ، آسمانش آبی مهتابی
که شبش پُر نور است، روز آن پُر ز اُمید
آذری هم به امید طلوع سحرش، منتظرش می ماند

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.